دلنوشتهای به یاد استاد زندهیاد ناصر شهوازیان
به قلم مهندس عاشوری مشاور گروه نیک یزد
حقیقتا خداحافظی تأملبرانگیزی برای این مرد نکونام رقم خورد و این تصویر آخر نیز باشکوه و حیرت آور بر قابِ خاطر هزاران نفر ماندگار و الهامبخش گردید؛
سرتاسر زندگیِ جریانسازِ این انسان ارزشآفرین در نگاه عمیق اهلِ نظر، سرشار است از عشقی ابدی، ایمانی راسخ و ارادهای استوار؛
و در این سمفونی غمانگیز و درعین حال طنینانداز و زیبای مراسمات پایانی، وضعیتی خلق شد که گویی صدقافله دل ندای قدرشناسی سر دادند و با بدرقهای کمنظیر، که بازتاب و تجلی یک عمر کوشش و پویشِِ باوقار و عزتمندانهی انسانی ارزشمند بود را شایسته و بایسته به تصویر کشیدند؛
این مراسم ِباشکوه محصول امکانات مالی و مدیریت و برنامهریزی نبود (البته که اینها تمام و کمال فراهم بود) بلکه آنچه شاهدش بودیم قدرشناسی و بدرقهی خودجوش، خاضعانه، باعظمت و چشمنواز در عین حال بیآلایش و بهدور از تظاهری بود که فطرتهای پاک انسانها را در سوگ و مشایعت آن انسان ِ شریف گرد هم آورده بود بزرگمردی که هیچگاه در فراز و نشیبهای زندگی حتی لحظهای از پای ننشست و بسیاری را به حرکت و پیشرفت رهنمون گشت؛
مدیرِ مدبری که با نقشآفرینیِ خستگیناپذیر در چرخهی کارآفرینی و تولید و اشتغال، سختیها کشید و در کشاکش بحرانها آبدیده گشت،
واسطهی خیری که از سوی یگانه رزاق آفرینش،لایق و مأمور گشته بود تا روزیرسانِ سفرههای برکت و بقای مردمانِ سرزمینش باشد،
او اهل کاشتن بود نهفقط ساختن؛ چون نیک میدانست آنچه امروز درو میکنیم دیروزیان کاشتهاند و او اینجا هم کریمانه مراقب بود مدیون روزگار نگردد و امانت پیشینیان را با جان و دل بارور نمود و توسعه بخشید و بهموقع به اهلش سپرد؛ به شاگردانی که خود، آنها را صبورانه و مقتدرانه میپروراند و گوهر گرانسنگ تجربیات اصیلش را بیدریغ نثارشان مینمود چون باور داشت تنها گوهرشناس واقعی، قادر است امانت را به اهالی شایستگانِ آینده بسپارد؛
اینجا یکی از درخشانترین جلوههای عمق و عظمت نگاه شهوازیان ِبزرگ نمایان میشود:
او چون خود به تمام معنا خودساخته بود و بر میراثی جز ذات پاک و دعای خیر و نان حلال تکیه نداده و دل نبسته بود، و هرآنچه از خود به جای گذاشته بودحاصل رنج و تلاش خستگیناپذیرش بود، بر این اساس عمیقا در مقام یک مربی واقعی باور داشت نیک بختی و سعادت فرزندان و شاگردانش در این است که آنها را میراث خوار و سهمخواه ِکاشتهی دیگران [حتی پدری توانگر] بار نیاورد و با اینکه همانند بسیاری کارآفرینان موفق میتوانست جگرگوشههایش را در نازونعمت غرق نماید به زیبایی و هوشمندی حقیقت «نابرده رنج گنج میسر نمیشود» را سرلوحهی نسل بعدی به ویژه فرزندان شایستهاش نمود؛
او بر این بینش بسیار مؤمن و ثابتقدم بود و هیچگاه تحت تأثیر هیچ واکنش احساسی و هیچ معذوریتی قرار نگرفت و این را فقط اهل بینش و آنها که او را نیک میشناختند میدانند که ایشان چنان به این رویکرد باور داشتند که هرگونه عدول از آن را گویی ظلم به آن فرد و مجموعه میدانستند این در حالیست که ایشان به واقع بسیار باعاطفه و دلسوز بودند و از طرفی در جای خود بسیار بلندنظر، بخشنده و دستگیر، همچنین، الگوی یک مرد خانواده دوست و وفادار؛
بله هنر مردان بزرگ این است که جمع اضداد را درخود جای میدهند و به تعادل میرسانند و در راه باورهای عمیقشان هیچگاه تزلزل به خود راه نمیدهند و وقتی مومن به راه و روشی میشوند تمرکز خود را در مواجهه با دیدگاه متفاوت دیگران از دست نمیدهند و در اوج مردمداری تحت تأثیر افکار و قضاوتهای دیگران دچار تردید نمیشوند.
امروز نتایج بینش و روش آن بزرگوار عیان است و نقد آنها شهامت و استادی میطلبد.
او زیباترین جلوهی تعهد، مسئولیت شناسی و خیرخواهیِ خالصانه به جامعه و آیندگان را
با پروژههای توسعهی زیرساختهای پرورشی و آموزشی اهدا نمود و بذر علم و آگاهی را همچو باغبانی مهربان و دوراندیش، بر قلبها و ذهنهای پاک کودکان آیندهساز این دیار به یادگار گذاشت تا آیندگان را نیز از این جریانِ بالنده بهرهمند نماید در حالیکه که نیک میدانست وقتی آنها شکوفا و تنومند و ثمربخش میشوند او خود دیگر درمیان نیست و به دیار باقی شتافته است؛
آخر باغبان از قیل و قال رهیده و در پیِ نام نیست؛ و با طبع بلندش، طمعکاری و خودبینی را به حقارت کشانده و یقین دارد که مسافر است و درگذر؛ دلبستن و وادادن و در پی نام و نان دویدن را غفلت و تباهی میشمارد هرچند آفرینندهی حکیم، هوشمندانه بر کارِ آفرینش احاطه دارد و هیچ قدم خیر و پاکی را بیپاداش نمیگذارد؛ تنها اوست که بخشندهی گنجِ واقعیست البته تا سرحدّ سعی و رنج، نه بیش و نه کم.
از خود پرسیدم اگر بخواهی برداشت خود را از بنیادیترین ارزش درونی و سرمنشاء اشتیاق و انگیزههای پایانناپذیرِ حاج ناصر شهوازیان بیان کنی چه میگویی؟
با اندکی تأمل به یاد آن مراسم بهیادماندنی جشن ۲۰ سالگی نیک بسپار افتادم؛ ضیافتی که بیش از هر چیز تجلی قدرشناسی و تکریم ِ این مرد ارزشمند بود؛
در آن مراسم حاج آقا با برقی در نگاه و بغضی در گلو و صلابتی در چهره و قاطعیتی در کلام و آرامشی در درون،
ساده و صمیمی و رها از واژهبازی و فلسفه بافی جملهای فرمودند که من بر این باورم این عبارت از اعماق وجودشان نه از ذهنشان، خودجوش و اصیل در اوج صداقت و شفافیت به ما هدیه شد:
«هر کسی عشقی دارد و من عشق به تولید …»
در این جملهی به ظاهر ساده واژهها درست در جای خود و معنای اصیل خود به کار رفتهاند و اصلا بوی تکرار و کلیشه نمیدهند چون او حقیقتا عاشق تولید بود و آنچه را عمیقا باور داشت و زندگیاش کرده بود مستقیما از قلب بر زبانش جاری شد؛
این عبارت عصاره و الهام بخش یک عمر زندگی باعزت و برکت انسانی است که حضورش و حتی رفتنش خالق نغمههایی گشت که مردم میسپارندش به یاد…
روحش شاد
یادش گرامی
چراغ راهش روشن

